وقتی وارد کلیسا شدم، خداوند ما عیسی گفت: «دوست دارم دوباره تو را در حضور خودم داشته باشم. تو دژ من هستی. وقتی در برابر من قرار میگیری، احساس قدرت بسیار بیشتری میکنم.»
گفتم: «خداوندا، تو دژ من هستی. خداوند عیسی، تو بسیار رنج میکشی و من اینجا یک گناهکار کوچک هستم، من چه کاری میتوانم برای تو انجام دهم؟»
خداوند ما عیسی از اینکه مردم جهان به او بیاحترامی میکنند، با من ناله کرد. او گفت: «صلح در راه نیست. آنها میتوانند سعی کنند برای صلح مذاکره کنند، اما هر کاری هم که انجام دهند، نمیتوانند بر سر آن توافق کنند.»
«چین و کره شمالی دوباره در حال برنامهریزی برای شر هستند و روسیه با آنهاست.»
پرسیدم: «خداوند عیسی، نمیتوانی جلوی آنها را بگیری؟»
خداوند ما پاسخ داد: «من نمیتوانم جلوی آنها را بگیرم زیرا نقشه آنها باید به سرانجام برسد. من فعلاً صلح را نگه داشتهام، اما نه برای مدت طولانی. فرزندان، شما دعا نمیکنید. شما باید برای صلح، دعا و دعا و دعا و دعا کنید.»
«وقتی کشیش آماده شدن برای بالا بردن نان و شراب مقدس و عشای ربانی را شروع میکند، میخواهم به جای خود بازگردی. و وقتی مرا دریافت میکنی، آن را به من بازپس بده، تا مرا تسلی دهی و من از آن برای چیزهای بسیار متفاوت که به خاطر آنها به من بیاحترامی میکنند، استفاده کنم. در کلیساهای من، همه چیز خوب نیست. دنیا اکنون چنان بد گناه میکند که نمیتوانی تصور کنی مردم چگونه بدون شرم و پاکدامنی زندگی خود را سپری میکنند. فقط پلیدی!»
خداوند ما از درد و غم عمیق خود برای من ناله میکرد.
قبل از برکت نهایی، در حالی که کشیش هنوز در کلیسا حضور داشت، در یک رویا دیدم که سقف کلیسا ناگهان باز شد و توانستم آسمان را در بالا، با تمام فرشتگان و قدیسان ببینم.
برای لحظهای کوتاه، من در ارتفاعات آسمان بودم و فرشتگان همگی هیجانزده بودند و میگفتند: «والنتینا، ما تو را دوست داریم زیرا برای پروردگارمان بسیار رنج میکشی. شجاع باش و کلام عیسی را اعلام کن. همهی ما برایت دعا میکنیم که پروردگارمان به تو قدرت ببخشد. شاد باش.»
«رویدادهایی در راه است، اما مانند یک پازل است.» فرشتگان به من یک پازل نشان دادند که قطعات موزاییکی در لبههای آن بود، اما مرکز آن هنوز قطعات زیادی کم داشت. این قطعات باید پیش از زمانهای پایان قرار داده شوند.
فرشتگان گفتند: «وقتی همه چیز محقق شد، آنگاه تغییرات فرا خواهند رسید.»
«فقط فکر کن که ما روزی چگونه وارد عصر صلح خواهیم شد. آن زمان شگفتانگیز خواهد بود.»
پس از پایان مراسم قدیس، برای دعا به نمازخانه رفتم و در برابر مجسمه مریم مقدس، یاور مسیحیان، ایستادم.
دعا کردم: «اوه مادر مبارک، glory (شکوه) بر تو و خداوند عیسی باد. چه گلهای زیبایی داری.»
او پاسخ داد: «بله، آنها زیبا هستند و من سپاسگزارم، اما من و پسرم خوشحال نیستیم. چگونه میتوانیم خوشحال باشیم وقتی دنیا اینقدر گناهکار است؟ آنها بسیار به پسرم توهین میکنند. حتی در این کلیسا، به پسرم توهین میشود.»