مادری من به من گفت با سخن داخلی، "چند بار وقتی پسرم بزرگ میشد، مرا نشانهای شلاق زدن و ناخنها را روی پوستش دید. هرگز بر غم که در دلم بود تأمل نکردم، بلکه این رؤیاها را به عنوان محرک استفاده کردم. روزانه برای او دعا کردم - برای وزارت عمومیاش و اینکه در عذابش شجاعت و استقامت داشته باشد. شما نیز باید همین کار را برای کسانی که برایشان میدعا کنید بکنید. بر زندگیهایی که اکنون دارند تأمل نکنید، بلکه دعای خودتان را به این صورت انجام دهید تا دلهای آنان تبدیل شود."