[پروردگار] من خواهان آنها هستم که خود را به من بگذارند، همه کسانی که ارادهٔ خودشان را کنار گذاشته و ارادهٔ من را پذیرفتهاند، تا آنان را به مرزهای آسمان هدایت کنم
بچههایم، کمی از شما میآیند تا دلهایشون را به من بیاورند و زندگیشان را به مراقبتِ من سپارند. بسیاری از من بیخبر هستند، بسیاری اشتباه میکنند، و تعداد زیادی هم مسخرهمیکنند و خندهدارش میشوند؛ بنابراین قوانین شیطان را پذیرفتهاند، بدون آنکه پیامدهای اعمالشان را اندازهگیری کنند. ناهنجاریشان، مسخرهاشان، توهینشان ممکن است آنان را به جهنم ببرد و بیخبر از این هستند؛ و غرور که قویتر از تحقیر و ترک کردن است، ناامیدکنندهترین سقوطِشان خواهد بود
بچههای دل من، برای گمشدهها گریه میکنم، و برای کسانی که بسیاریاند و من را انکار کرده و رد کردند، گریه میکنم؛ زیرا در پی شیطان هستند و پس از او گمشده خواهند شد. فراخواندم و دوباره فراخواندم، و شما را که منیم هستید، میپرسم تا همه کسانی که گمشده خواهند شد را در دلهایتان بگیرید، تا بتوانم آنها را رها کنم و به راه نور هدایت کنم
بیا بیایید، بچهها، برادران و خواهرانِ گمشدهی شما که کورانه و در تاریکی میگردند و مستقیم به جهنم رفتهاند را به مراقبت من سپارید. دلهایشان باید برای باد قلبم باز شود تا آزاد شوند؛ نه پیروهای دگربازها باشند، بلکه با سکوت یاد بگیرند که چگونه دلهایشان را برای باد عشقِ من باز کنند
من آمدهام تا خودم و همهی خودم را جستجو کنم. شما همگی من هستید، ولی چند نفر اندک از شما پیروی میکنند چون غرور و کفایتخودی دلهایتان را غلبه کردهاست و انکار گوشهایتان را به صداهای تکراریام بسته است. اشکهایمن برای آنهاست زیرا گم شدهاند. هر یک باید در پنهانی قلبش بیاید تا آب زندهای که آنها را تبدیل میکند و از دزداکی دنیا و بدن، از میلهایی که نه آرامشی و نه خوشبختی عمیق نمی�دهند رهایی دهد به آنها بیاورم.
بچههای من، بیایید و یاد بگیرید در پنهانی قلبتان دعا کنید تا دوباره زنده شوید، زندگی که شادی و عشق میآورد و آرامشی را برای شما برمیگذارد، آرامشم.
بیاید، بچهها، به دربارم وارد شوید! چرا منتظر هستید؟ در من اقامت گزینید چنانکه من نیز در شما اقامت میکنم و زنده خواهید شد! دیگر ترس، نگرانی یا شک نخواهید داشت بلکه با دستم در دستتان که راهنمایتان خواهد بود پیادهروی کنید، و در این تسلیم کامل و تمام، به راستی راه را گذراند.
به سکوت وارد شوید و ببینید! دلهای شما دچار آزار هستند زیرا خودتان را به عشق که من هستم نمی�دهد؛ زندگی در ناآگاهی، انکار و رد کردن میکنید.
بچهها، راهِ آسمان را انکار نکند که تنها راه زندگانی است، راه صلح، راه ملاقات. من که هستم قدمهایتان را در قدمهاستم قرار دادهام اما آزاد خلق شدهاید و همچنان آزادید، آزاد برای پیادهروی بر راه نور، آزاد برای انتخاب کردن.
بچهها، به راستی راه بروید، راهِ ملاقات نهایی که شما را در مسیر روشنایم قرار میدهد تا از دزدگان و کافران و همهی آنهایی که شما را از زندگی واقعی دور کردهاند رها شوید و بر روی راههای نابودی هدایت کنند.
باید بدانید چگونه بین درست و غلط تمیز دهید، در زندهمانند من به جان بیاورید و بر راه نور پیاده شوید. بسیاری از راهها و مسیرها به گمراهی میرساند؛ اجازه ندهید که خود را منحرف یا مغرور کنید و قانون عشقم را زیر پا نگذارید که تنها آن است که شما را نجات داده و از مرفدان، همه کسانی که بیترتیبی ایجاد میکنند، دروغها و دامهای دروغگویان رهایی خواهد داد.
من قدمهای شمای بر راه راست هدایت میکنم؛ بدانید چگونه گوش کنید و صدام را بشنوید که درون شما آب زندهای برایتان آورده و به سکوت، دور از جهان، جلالش و دروغهایش، شما را هدایت میکند. من منتظر هر یک از شمای هستم. من بر همه راهها، تمام جادهها، تمامی چهارراهها منتظرم. من منتظرت هستم و برای رهایی دادن تو از همه دامهای شیطانان مرفد، منحرف و دروغگو آمدهام.
با من بر راه زندگی پیاده شو!