"فرزندم، میخواهم با تو دربارهی حقیقتهای مربوط به شگفتانگیزی و مرگ من که تا کنون پنهان ماندهاند صحبت کنم. این چیزها را در گفتگوهای عاشقانه الهی در جمعهها طی دوره چهارشنبهای آشکار خواهم کرد. سپس از تو خواهش میکنم اولین جلد گفتگوها را چاپ کنی. آیا قبول میکنی این مأموریت؟"
مورین: "بله."
عیسی: "این برای جهان در شکل پاکترین و از لبهای من میآید."
"اولاً تو را به باغ گتسمانی برمیانم. با قلب سنگین به این نقطه زمانی نزدیک شدم--سنگین، زیرا میدانستم بسیاری حتی پس از قربانیم خودشان را در دسترس خواهند داد. بزرگترین رنجی که برای فدای انسانها تحمل کردم آگاهی الهی از کمبود عشق در دلهای مردم بود. چندین بار در دوران تعقیب، فقط یک قسمت کوچکی از غمیام را احساس میکنی؛ اما تصور کن اگر تمام نفرت و بیتفاوتی هر قلب انسانی که تا به حال وجود داشته یا خواهد داشت را همزمان تجربه کنی!"
"این بود که باعث جاری شدن خون از پوستم شد. این است که من خواستار گذشتن جام از دستم شدم. وقتی قبول کردم ارادهی پدرم، هیچ آرامشی در مورد تأیید او دریافت نکردم. فرشتهای آمد و با پاک کردن خونهایی که ریخته بودند به خدمت مرا رسید."
"این اولین از بسیاری گفتگوها را برای تو میدهم یک شنبه. بعدیها جمعههای آینده خواهد بود."