پسرانم، مریم پاکدختر، مادربزرگ همه ملتها، مادر خدا، مادر کلیسا، ملکه فرشتگان، یاری ستمگران و مادر رحمتبخش تمام فرزندان زمین، نگاه کنید پسرانم، او دوباره این شب برای عشق و برکت دادن به شما میآید.
پسرانم، بار دیگر به شما میگویم که روح آزاد بودن را دوست دارد، آنرا محدود نکندید، خداوند پدر اجازه نمی�ید. کافی است پسرانم، روح دیگر قصد انجام آنچه ذهنهایتان خواهش میکند ندارد!
خدا یک روح به شما دادهاست، وظیفهٔ روح محافظت از شما و همیشه انجام آنچه که خواستهاید نیست؛ اکنون آن تبدیل به یک عامل شده و سعی خواهد کرد تا شما را در مسیر نجات رهبری کند.
پسرانم، شما گمراه هستید. دلهایتان را باز کنید و خداوند را درون خود جای دهید تا دیگر بیابان خشک نباشند. به حالت قبلی برگردید. یکدیگر را جستجو کرده و با هم صحبت کنید. از آن زمان که سخن گفتن متوقف شدید، همه تبدیل به غریب شدهاید.
خداوند پدر میگوید: “خانواده دیگر متحد نیست و وقتی یک خانواده متحد نباشد، سفر موفق نخواهد بود!”
چند بار به شما گفتهام که همه باید در کنار یکدیگر راه بروید و هیچکس رها نشود؟ توقف کنید و فکر کنید!
به چکیدن سحرگونی شیطان توجه نکنید، اگر به سحرگونی شیطان افتادید، به سوی هلاکت خواهید رفت و سفرتان را قطع میکنید. پسرم راستی راه نشان دادهاست که باید دنبال شود؛ شما نمیتوانید اشتباه کنید، این یک مسیر است که برای شما شادی و نور بیانسانهای فراهم میکند.
بروید همهیتان، دست یکدیگر را بگیرند، از هم قضاوت نکنید، گروههای منتقدهای تشکیل ندهد، با خود و دیگران صادق باشید، به چشم دیگری بنگرید، مسیح در هر یک از شما است، اگر او را در دلهایتان جای داده اید، وی را در هر برادر و خواهر خواهید دید. همراه مسیح راه بروید و شیطان را دور کنید. او میخواهد شما را به فاضلابش کشاند. اجازه ندهید که چنین کند. فرزندان خدا هستید، و فرزندان خدا باید در نور الهی تاب بگیرند.
بیا، دیگر منتظر نباشید. دوباره گفتم: “بیا!”
سودا به پدر، پسر و روحالقدس
برکت مقدسم را برای شما میدهم و از گوش دادن به من سپاسگزاری میکنم.
دعا کنید، دعا کنید، دعا کنید!
عیسی ظاهر شد و گفت
خواهرم، این عیسی است که به تو میگوید: در نام سهگانهام برکت دهمت، یعنی پدر، من پسر، و روحالقدس! آمین.
او باید نازل شود، پر از عشق، روشنایی، تازهکاری و فراوانی به همهی مردم زمین تا بفهمند که دیگر نمی�بر این راه را میتوانند بپیمایند، این زمین دشمن شده است، مردان آن را دشمن کردهاند. شما چیزی باقی نداشتهاید، همهچیز خود را از دست دادهاید، دیگر با عشق یکدیگر نگاه نکنیده و به هم مهربانی نشان نخواهید داد.
بیشتر این برای همه صادق نیست؛ هنوز بسیاری کودکان هستند که پر از عشقند اما بسیاری هم هرچیز را از دست دادهاند و من درباره آنان حرف میزنم: "توبه کنید، به سرعت نروید، وقتی به پایان رسیدید فهمیدهاید، ناامیدی خواهید شد و خالیدست برگشتهاید زیرا هیچ چیز نمی喚 زندگی شما را مانند من پر کند. پر کردن من کامل است، بیسود است، پاک است، عشق پاک!"
بچهها، آن کسی که این کلمات را گفت خداوند عیسی مسیح شماست!
شتاب کنید، این کلمات من را در ذهن خود قرار دهید اگر نه خیلی زود فهمیدهاید. توبه کنید و توقف کنید، الان انجام دهید، فوراً، زمان زیادی باقی نمانده است! آنهایی که حالا توقف میکنند به سوی نجات رفتند؛ غیر از این آپوکالیپس خواهد بود!
بیا بچههای کوچکم، ترسیدن و متحد شوید تا با هم راه بروید. شما بسیار در زمین هستید و سختکوش هستند همانطور که پدر ما دوست دارد. من شمای را رها نخواهم کرد. همیشه میان شما هستم و تشویق میکنم به راستی پیش بروید.
من تو را با سهگانهام مبارک میدهم، که پدر است، من پسر و روحالقدس! آمین.
مادونا پوشیده از رنگ آبی کبود بود، تاجی بر سر داشت با دوازده ستاره، در دست راستش یک رشته روشنایی بود که به نور قوی آسمانی میدرخشید و زیر پایش تاریکی بود.
عیسی به لباس عیسی رحیم ظاهر شد. همانند زمانی که ظاهر شد، ما را برای خواندن پدرمان دعا کرد. او تاجی بر سر داشت و در دست راست خود VINCASTRO را نگه میداشت. زیر پاهایش دو راه بود: یکی مانند آنکه توسط طوفان شدید ضربه خورده بود، در حالیکه دیگری از آن باران طلایی نازک سقوط کرده بود که با نور آسمانی روشن شده بود.
فرشتگان، فرشتههای بزرگ و قدیسان حاضر بودند.